از بهار حادثه شروع شد / و قبلا درکتاب بود / گفته : / از تو بميرم / از تو، بخورم به صخره / که با پيکان پدرم به کوچه شهيد جمکراني صدمه خورد / ومرده بود درکتاب / از تو باشم/ وشده بود که چرا مرده بدنيا نيامدم / به نام تو / و بنام مادرش رفته بود / وکاشکي برگردم مي خواست از راه پدرش / و بنام پدر / پسر / و روح مقدس ماذرم .قسم خورده بودم / (از سر کوچه بالاتر نرم) / و رفته / به خانه ي زنم بودم / و بنام کوچک پسرم / امن صدايش ميکردم / ببخشيدکه : / براي جلوگيري از ورود آيه هاي پرنده لطفا در را مي بندم / اگر دوباره پاي گاو را وسط نکشي / و پاي هر درخت بيدي شبيه خودت بايستي / و پاي صحبت من / شبيه من / غير وافعي / اما وافعيت داشتم / با هاجر آمده بودم / در قرآن / در انجيل / در تورات / در .../ در جلوي در ايستاده بودم / و نميتوانست به زنش بفهماند / که زمان بعد چهارم زندگيست / و چرا? پسرش را کشته
خوشبختی !

خبر نداری

از صندلی بالا می روی که دستت به پرنده برسد

                                                  یا به کجا ؟

و روی نردبان می نشینی

                               در فاصله میان دو چیز

خوشبختی

خبر نداری

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۸۵ساعت ۸:۲۰ ب.ظ توسط اصلان محمودي |